صحنه پیوسته بجاست
...
|
|
شعار های سبز مردم در روز 13 آبان 1388 امروز هم یک روز سبز و به یاد ماندنی در ایران عزیز خلق شد. یک منبع آگاه از حضور بیشمار مردم حامی جنبش سبز علی رغم فشار ها و محدودیتها در میدان ۷تیر تهران خبر داد و گفت:"مردم امروز عزم راسخ خود را به دولت نشان دادند و مانند همیشه شعار های آنها اشاره به دخالتهای کشور روسیه و ناکارآمدی دولت مربوط بود." تعدادی از شعر های امروز حامیان جنبش سبز بدین شرح است: روسیه روسیه / مرگ به نیرنگ تو / خون جوانان ما / میچکد از چنگ تو روسیه فریبکار/ دست از سر ما بردار کروبی افشاء کن/ دیکتاتور رسوا کن آزادی تجمع / حق مسلم ماست یا حجة بن الحسن / ریشۀ ظلمو بکن محمود احمدی نژاد / مردود علم اقتصاد ایران شده بازداشتگاه / اوین شده دانشگاه شکنجه، تجاوز / دیگر اثر ندارد تجاوز به ملت / شده مرام دولت ملت ما بیدار است / از استبداد بیزار است آنفلو لانزای خوکی/ نظامیای کوکی هم شعرِ هم شعاره/ بیرون میایم دوباره نقد و تفسیر مقاله در مطبوعات(پلان نویسی مقالات) حرم امام رضا (ع) تو دل یه مزرعه یه کلاغ رو سیا تو همون فکرا بودش کلاغ عاشقمون من که توی سیاهیا از همه رو سیا ترم
همه چیز خیلی ساده شروع شد. از یه عشق. و معشوق به عاشق گفت: "به سیاهی فکر نکن، تو یه زائری برو". بگذریم، تا چند ساعت دیگه میرم مشهد، پابوس امام رضا(ع).
پ.ن: در ضمن این پست را فقط واسه دل خودم نوشتم. اصلن سیاسی نیست و اگه میخواین بگین شعرش زیرزمین خوانده شده... مملکت گل و بلبل!!! چند وقت پیش توی کردستان، علمای اهل سنت را ترور کردند. امروز طی یک عملیات انتحاری توی سیستان و بلوچستان عده ی زیادی به شهادت رسیدند. نوجوانی به دار آویخته میشود. وکلای ملت! بجای دفاع از حقوق ملتشان دارند یارانه ها را هدفمند میکنند که نماینده ای پیش بینی تورم سه رقمی می کند و وای به حال ملت! شبکه های استانی تلوزیون هم دچار پارازیت شده است، یکی از آن طرف داد میزند: "پارازیت ها را هدفمند کنید، شبکه های ... از همیشه صافتر است." ظاهراً نماینده محترم از بینندگان پروپا قرص آن شبکه هاست!!! احمد جنتی هم در نماز جمعه دستور برخورد امنیتی با جوانانی را می دهد که احساس میکنند حقشان دارد ضایع می شود. دارد ضایع می شود. دختر مشاور رئیس جمهور به آلمان پناهنده میشود. بررسی قضایی مهدی کروبی در دستور کار دادگاه قرار میگیرد. تیم تکواندو با وجود دیجیتالی شدن قضاوت مسابقات، از ناداوری حرف میزند. مرغ همسایه غاز است و مرگ برای همسایه خوب است. چه گوارا سیگار برگ میکشید. دختری در خیابان فال می فروشد. یکی به نان شب محتاج است و رز هلندی شاخه ای 2500 تومان. رنکیینگ فیفا را دیده ای؟ ایران زیر بحرین! 6 ساله بودم، رفتم نان بخرم. پول نان را گم کردم، مادرم تذکری مبسوط و آبدار به من داد، نه بخاطر پول، برای اینکه یاد بگیرم چیزی را گم نکنم. هنوز یادم است که نباید چیزی را گم کرد. یک میلیارد پول ناقابل گم میشود. هیچ کس خم به ابرو نمیاورد. بیچاره آن دخترک فال فروش که نمیداند میلیارد چندتا صفر دارد. راستی اگه سه تا صفر از واحد پولی حذف بشه، اون وقت یک میلیارد چندتا صفر داره؟ مملکت گل و بلبل است؛ سگ میزند، گربه میرقصد
چون که گل رفت و گلستان شد خراب/ بوی گل را از چه جوییم، از گلاب خاطرات من از انفرادی که نمی دانم چطور شب را روز می کردم و روز را شب... و چه خوب گذشت این ایام بر من، که روشن شدم و به روشنگری رسیدم. قبل از هر چیز بگویم که انفرادی اصلن جای تنگی نیست، که خیلی هم گشاد و فراخ است و توضیح اینکه در انفرادی ما را اصلن نبردند قزوین و حتی این شایعه که زندان بان ها قزوینی هست "کذب محض" است. انفرادی ما جای خوبی بود، قرار گذاشتیم خودمان هر وقت دلمان گرفت یک سر برویم آنجا تا دلمان باز شود. آخر در این مدت هر کس به ملاقات ما آمد، گفت: "تپل شدیا." ما هم نگاهش میکردیم و می گفتیم: "هه". اینجا -چه در انفرادی و چه حالا- همه چی بر وفق مراد است، مراد هم آدم خوبیست، حمتن دلیلی هست که همه چی بر مفق اوست، دیگران میگوند "فعلن زور دست اوست." از انفرادی هم که بیرون آمدیم دیدیم همه چی گل و بلبل است؛ سگ میزند، گربه می رقصد؛ ماهی ها عاشق می شوند؛ اسب ها مست میکنند؛ لاک پشتها پرواز می کنند و... در این روزها نادم شدم و توبه کردم. می گویند خدا "تواب الرحیم" است. نادم از اینکه در انتخابات به آقای م.م رای دادم و توبه کردم که اگر به آقای م.الف(1) رای داده بودم به مشت محکمی که بر دهان یاوه گویان زده شد، سهیم بودم؛؛؛(2) الآن نیستم. میگویند در اینجا "دموکراسی" نیست. من میگوم هست، چشم بصیرت میخواهد. میگویند "آزادی بیان" نیست، اتفاقن "آزادی بیان" هست، هر چه دوست دارید بگویید، گذر پوست به دباغ خانه می افتد! در انفرادی که بودم از بس تنها بودم و کسی نبود که با او حرف بزنم، با خودم گپ می زدم(3) و از هر دری سخنی، مثلا یکی از صورت جلسات تنهاییی ام را که یادم مانده تحت عنوان "خزعبلاتٌ فی الاحوالات شیخ!!!" برایتان مرقوم کرده ام. بخوانید و حالش را ببرید، افتضاح: "خزعبلاتٌ فی الاحوالات شیخ!!! میگن مرد ستون زندگی است و نماز هم که ستون دین، به نظرت رابطه ای بین مرد، نماز، دین، زندگی و ستون هست؟ میگن مرد از دامن زن به معراج می رود؛ یعنی دامن زن حکم فنداسیون و زیربنا را داره که ستون روی اون قرار می گیره؟ مارکسیست ها معتقدن که زیربنا همان اقتصاد و اقتصاد همان زیربنا است. حالا به من بگو چه رابطه ای بین زن و زیربنا و اقتصاد و مرد و ستون و زندگی و نماز و دین و مارکسیستها وجود داره؟ این روزها همه حرف از "علوم انسانی" می زنند، شما چطور؟ یکی از مباحث مطروحه در علوم انسانی، نظریات مارکس و مارکسیست است. مارکس هم که گفته: "دین افیون توده هاست." حالا اگه رابطه ای بین زیربنا و دامن زن و مرد و ستون و نماز و دین و اقتصاد و زندگی و نماز هست، آیا به این معنا نیست که ما را چه به این حرفا؟ میگن "دیانت ما سیاست ما و سیاست ما دیانت ماست." و ظاهراً تفسیر شورای نسبتن محترم نگهبان قانون اساسی از جمله ی بالا به این معناست که "هر کس نظرات سیاسی اش مطابق نظر ما -آقای جنتی و شرکا- است، دیندار است و با ماست و بقیه کشک." بگذریم،چند روزی است که دارم تلاش میکنم از انفرادی بیرون بیایم اما یه احساس نوستالژیک اومده سراغم و کمی کارم را سخت کرده و باعث شده یک سری اشعار بی ربط را با خودم زمزمه کنم، مثلاً چند روز پیش هنگام خوردن سحری و زمانی که تلوزیون داشت دعای سحر را می خواند من با خودم زمزمه می کردم: به گیسوی پریشون میرسی خودتو نگهدار، خودتو نگهدار؛دیشب هم با خودم یکی از اشعاری رو که قبلاً توی کاست یکی از خواننده ها –افتخاری یا مختاباد- خونده بودم رو زمزمه کردم که: سه غم آمد به جانم هر سه یکبار/غریبی و اسیری و غم یار/ غریبی و اسیری چاره دیره(داره)/ غم یار و غم یار و غم یار ؛و جالب اینکه چند روز پیش(3) هم بعد از گذشت خیلی سال از یک خاطره و یک شعر غمناک که دیگران زمزمه میکردند، دوستی من را به اون دوران برد و: هر کس به طریقی دل ما میشکند/بیگانه جدا، دوست جدا می شکند/ بیگانه اگر میشکند، حرفی نیست/ از دوست بپرسید که چرا میشکند/بشکست دلم کسی صدایش نشنید/ آری دل مرد بیصدا میشکند. گرفتم پل شدی/ از خویشتن گر بگذری مردی. مردی نبود فتاده را پای زدن/ گر دست فتاده ای بگیری مردی و قس علی هذا... راستی این روزها تا من میگم "ف"، همه میرن "فرحزاد" در صورتی که مقصد جای دیگه ای است شاید: فاطمی، فتح، فتح آباد، فجر، فخاران، فخر آباد، فخرالدوله، فخیم، فدائیان اسلام، فدک، فرامرزی، فراهانی، فرتاش، فردوسی، فردیس، فرشته، فرودگاه، فروزنده، فرهنگ، فرهنگسرای فلان، فلکه ی چندم فلان جا، فیروزکوه، فیروزگر و یا ف...، پس لطفاً حرف دیگران را خوب بشنویم و بعد راجع به آنها نظر بدین."
(1) می خواستم اسم و فامیل کاملش را بنویسم ولی ترسیدم آقای پور محمدی -مجری مناظره های انتخاباتی- وقتی را برای پاسخگویی در حد 7- 8 – 10 پست متوالی را برای ایشان در نظر بگیرد، البته الان هم بعید نیست که این وقت و حق پاسخگویی توسط آقای م.م -یاداشت های خبری- برای ایشان، از همین حرفا. (2) با مکث فراوان بخوانید. (3) فقط یک شب دو تن از دوستان –علی و محمد- آمدند ملاقاتی و ما را بردند به جایی که بلند بود، جایی شبیه رفتن به فضا، از آن بالا همه شهر پیدا بود و حتی نیمه شب بود و چراغ بعضی خانه ها روشن!!!. جایتان خالی، شیطنت ها کردیم، حرفهای مردانه ی نامربوط زیادی زدیم! و به کسی نگویید، ولی "ما سه نفر" زیرآبی هم رفتیم. (4) همه ی ای "چند روز پیش"ها به یک روز خاص برنمیگردد. هر کدام از آنها میتواند نشانگر یک روز خاص و حتی چیزی حدود یک هفته قبل تا یک ماه قبل باشد.
پی نوشت: راجع به جملاتی که نوشته بودم "قرار گذاشتیم خودمان هر وقت دلمان گرفت یک سر برویم آنجا تا دلمان باز شود." باید این موضوع را بگم که انگار "ورق برگشت"!!! چند روزیست که از انفرادی آزاد شده ام اما امروز که بعد از آزادی از انفرادی می خواستم چیزی بنویسم، ندایی از غیب آمد که : چه نشستی که اینروزها هر کس و ناکسی به سردار سازندگی ات چیزی می گوید و لا اقل در حد توانت مشتی بزن بر دهان آنهایی که یک شبه سر از تخم بیرون آورده اند و .... بهتر است اینگونه شروع کنم ، آیا میدانید امروز-جمعه- چه روزی است؟ روز قدس و روز گرامیداشت استاد مسلم شعر، استاد شهریار. چه بهتر که برای پاسخ به یاوه گویی های اخیر بر علیه سردار سازندگی، رئیس مجلس خبرگان، رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام، حضرت آیت آلله علی اکبر هاشمی رفسنجانی و همچنین گرامداشت این روز به بازخوانی نامه ایشان راجع به روز قدس بپردازیم.
پ. ن : با توجه به امکان جدید بلاگفا مبنی بر "ایجاد رمز برای مطلب" پست "نامه ای شاید سرگشاده به جان برکفان حضرت آیت الله العظمی خامنه ای" برای افراد "معلوم الحال" قابل نمایش می باشد، علاقه مندان به مطالعه ی آن اطلاع دهند. ادامه مطلب خبر فوری خبر فوری خبر فوری==>شورای سیاستگذاری نمازجمعه:هاشمی نماز جمعه را اقامه نمیکند از این به بعد آپ دیت وبلاگ به صورت قرار گرفتن لینک اخبار مهم در بخش "لینکدونی" انجام میشود و تا اطلاع ثانوی هیچ پستی نوشته نخواهد شد.
خبر فوری با سلام و احترام خدمت خوانندگان محترم وبلاگ "صحنه پیوسته بجاست" اعلام میدارد به علت وقایع اخیر و اینکه احتمال سو استفاده از پست مافسبق وجود دارد و به علت حفظ نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران، پست فوق الذکر حذف می شود، لکن لینک پستهای منتشر شده در سایر سایتها و وبلاگها که مرتبط با شرایط و وقایع اخیر بوده و عنادی با حفظ نظام نداشته باشد در بخش "لینکدونی" قرار میگیرد. والسلام علیکم و رحمة الله و برکاة
پ. ن : با توجه به امکان جدید بلاگفا مبنی بر "ایجاد رمز برای مطلب" پست "نامه ای شاید سرگشاده به جان برکفان حضرت آیت الله العظمی خامنه ای" برای افراد "معلوم الحال" قابل نمایش می باشد، علاقه مندان به مطالعه ی آن اطلاع دهند. نامه ای شاید سرگشاده به جان برکفان حضرت آیت الله العظمی خامنه ای بسم الرب الشهداء و الصدیقین سلام قبل از هر چیز ذکر چند نکته را واجب میدانم: 1- همانطور که در امضای مطالب نوشته شده در وبلاگ می بینید. بنده خود را «یک ایرانی مسلمان» دانسته و معتقدم این دو مسئله، یعنی ایرانی بودن و مسلمان بودن هیچ منافاتی با هم ندارند. 2- لازم به توضیح است که مطالب این پست هیچگونه مخالفت و عنادی با اصل اصیل نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران نیست و حتی تمام مطالبی که در قالب سیاسی در این وبلاگ از آغاز تا کنون نوشته شده در راستای پیشبرد اهداف اصیل و اسلامی-ایرانی این نظام مقدس بوده و «احدالناسی» حق توهین و یا برداشت غیر از این مطالب را ندارد. ... ادامه مطلب این اصلن یک پست سیاسی نیست!!!(2) ما همیشه فقط حرف میزنیم. و ما همیشه فقط حرف مفت میزنیم. چند روز پیش یه نفر میگفت: "من که رای ندادم ولی اگر هم میخواستم رای بدم به موسوی رای میدادم." بهش گفتم : آخه احمق [بوووق](۱). خلاصه اینکه ما فقط حرف میزنیم و هیچ وقت عمل نمیکنیم. اگر هم عمل کنیم چیزی جز دماغ!(۲) نیست. قرار بود من نمونه کارهای گرافیک و صفحه آرایی رو بذارم روی "صحنه پیوسته بجاست". اما بخاطر ایام انتخابات و تبلیغات(۳) فرصت دسترسی به ایترنت را نداشتم. بعد از انتخابات هم اینترنت با مشکلاتی مواجه بود(۴)، خلاصه اینکه این داستان کژدار و مریز ادامه داشت تا دوشنبه هشتم تیر ماه که بالاخره "موفق به قرار دادن نمونه های کارعملی درس گرافیک و صفحه آرایی شدم و آنها را همانطور که قول داه بودم در "صحنه پیوسته بجاست" گذاشته و قس علی هذا." اما امروز بیست و دوم تیر ماه است و جالب اینکه آنچنان که هیاهوها نشان میداد و حتی علیرغم اطلاع رسانی دوستان ما در وبلاگ انجمن علمی آنچنان بازدیدی برای مشاهده ی نمونه کارهای گرافیک و صفحه آرایی انجام نشد. آری در ایام انتخابات خیلی ها جلوی ستاد مهنس موسوی جمع می شدند و یا حتی سبز(۵) بودند ولی ما همیشه فقط حرف میزنیم و ما همیشه فقط حرف مفت میزنیم.
(۱)به سلیقه ی خودتان چند تا فحش کش دار بلند بلند نثار آن یک نفر کنید. (۲)البته جاهای دیگری را هم عمل میکنند که به ما هیچ ارتباطی ندارد. (۳)درست است که ما در آن ایام برای مهندس موسوی تبیلغ میکردیم و برای پیروزی ایشان تلاش میکردیم اما پس از انتخابات و اعلام نتایج و سخنان مقام معظم رهبری که همیشه برای آحاد مردم "فصل الخطاب" بوده و هست، ما نیز به نظر شورای محترم نگهبان تمکین کرده و جناب آقای دکتر محمود احمدی نژاد را به عنوان ریاست محترم جمهوری با رای قاطع ۲۴ میلیون پذیرفتیم. به به!!! (۴)که البته هیچ ارتباطی به امنیتی بودن وضعیت ایران نداشت و ندارد. (۵)خیلی جاهایشان سبز بود، تی شرت، شلوار، مانتو، روسری، جوراب، مو، سایه،[میترسم ادامه بدهم و به جاها و لباسهای اسمش رو نبر برسم]. |
|